تبليغاتX
یک مُشت اراجیف - اراجیف ِ شماره ی 22
اراجیف نویسی هایِ از انتهای شب ِ یک آشفته ی عملی ِ گیج ُ مبهوت،که یک چینی نازک تنهایی دارد

می توانی صدایت را از من بگیری

می توانی نگاهت را از من بدزدی

می توانی حتا وجود نازنیت را هم روی کولت بگذاری و ببری

اما،کور خوانده ای

خودت را از رویاهایم نمی توانی بگیری،آن را همین جا تا ابد جا می گذاری

 روی پلک های من !


پ.ن:حالا این اراجیفی که من می نویسم شعر نیست ولی حالا مثلن فرضن . . . . راستی شعر مرا می خوانی؟!

+     به قلم ســ  |